تبليغاتX
بهار سبز

به نام خداوند مهربان و بخشنده

انتقاد مي كنم .

اين عنوان اين مطلب من است زيرا جمعي از دختران و پسران افغاني در مورخ 15 تا 25 اسفند ماه سال 1385 فرم هاي را به عنوان آموزش رايگان دوره هاي كوتاه فني و حرفه اي ويژه اتباع افغاني پر كردن و جواب كميساريار عالي اين بود كه به محض شروع شدن اين كلاس ها از طريق شماره و آدرسي كه در فرم پر شده است ما شما را مطلع خواهيم كرد ولي ماه ها گذشت وخبري نشد و طي چند روز پيش با خبر شديم كه كلاس هاي ويژه افغان ها مهاجر در شهرستان پاكدشت ايجاد شده است كه در هنرستان هاي شهرستان است با مراجعه به اين هنرستان هاي كار دانش گفته اند كه مدارس خيلي وقت شروع شده است و تا حدودي كلاس ها پر است با اين خبر آنهاي كه فرم هاي كميسارياي عالي  را پر كرده بودند متوجه شدند كه آن فرم هاي كه سال 85 پر كرده بودند ودنبال كار آنها بودند جز تلف كردن وقت چيزي نه بود است. وباعث نارضايتي بسيار از جوانان افغان شد. بنا براين بعضي ها به ناچار دوباره ثپت نام كردن وبعضي ها انصراف دادند. بنابراين نبايد با احساسات جوانان افغان بازي شود همچنين من يك سري از برشور هاي كميسارياي عالي را به اين هنرستان ها فرستادم. هنگامي كه آنها متوجه شدن كه شايد روزي كميسارياي عالي براي بازديد بيايد به دانش اموزان افغان تغذيه رايگان دادن و يك سري از پوستر ها را نيز بر در وديوارآنجا نسب كردند.

بنابراين اين ها فقط براي خوب شدن نام خود اين كار ها را انجام مي دهند . و به فكر من و ديگر جوانان افغان نيستند.

من در اين جا از تمام جوانان افغان كه با برد باري با اين مسئله كنا رآمدن يا در حال كنار آمدن هستند تشكر مي كنم جوانان ما جوان بالغ و هوشيار و با فرهنگي هستند.

براي اطلاع رساني براي شما اي كه شايد منتظر شروع شدن اين كلاس ها بوديد و حال با خبر شديد آدرس اين مدارس را برايتان مي نويسم . داوري اين مسئله به شما دوستان محتاج است. شايد شما بتوانيد حداقل از اين كلاس ها استفاده كنيد.

 

آدرس آقايان: تهران، پاكدشت، ميدان پارچين، بلوار شهداي رحيمي ، پشت مجتمع مسكوني شهداي مظفر هنرستان كاردانش امام حسين(ع) ،تلفن 3025855-0292

آدرس بانوان: تهران، پاكدشت، قوهه ،بعد از كنال ، روبروي كنال ، هنرستان كاردانش معرفت تلفن 3023021-0292  

 

  

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ آقای شهیدی در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 12:40 |

به نام آنكه مرا آفريد

شعري زيبا از استاد احمد فريد بختياري كه وحدت ملي مردم افغانستان را مي رساند.

ما جمله در غربت كنون آوارگانيم

افتاده دور از ميهن و بيچارگانيم

دشمن چو سوزانده است خاك خانه ما

با كوله بار پر زغم هر سو روانيم

افغانيم و از كشور شرين زبانيم

با مردم ماتم زده ما هم زبانيم

ما سرزمين خويش از دشمن رهانيم

مردانه مي جنگيم گر پير و جوانيم

ما راست همچون تير در بين كمانيم

اندر نبرد خويش بي شك و گمانيم

ما پرچم اسلام داريم در دست

ما فاتحان جنگ شيران ژيانيم

گر تاجيكو هزاره و پشتو زبانيم

از يك وطن هستيم و با هم مهربانيم

گز قزليم و ترك وتاتارو هم ازبك

ما زاده يك سرزمين و يك مكانيم

ما حافظان خاك و مرزخويش هستيم

ما پاسداران وطن در هر زمانيم

اسلام است هم مكتب وهم مذهب ما

گر سني وگر شيعه و گر غير از آنيم

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ آقای شهیدی در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 11:34 |

به نام آنكه آفريد آسمان و زمين را

 

شعري كه مي خوانيد از شاعر معاصر افغانستان آقاي محمد كاظم كاظمي با عنوان بازگشت است.

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد

و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!

صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

 ***********************************

 منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌

به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌

من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

***********************************

 طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

***********************************

 چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌

و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود

قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌

كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌

مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌

مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌

***********************************

 شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما

و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌

شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی

پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی

تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***********************************

 اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌

اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌

دم سفر مپسنديد نااميد مرا

ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌

پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

   

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ آقای شهیدی در جمعه 15 تیر1386 و ساعت 19:30 |